تبليغاتX
وب نوشتهای من
خاطرات روزانه

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

 چه نکوتر آنکه مرغ‍‍ــی ز قفـس پریده باشد

 پـر و بـال ما بریدند و در قفـس گشـودند

 چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد

 من از آن یکی گـزیدم که بجـز یکـی ندیدم

 که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد

 عجب از حبیـبم آید که ملول می نماید

 نکند که از رقیبان سـخنی شـنیده باشد

 اگر از کسی رسیده است به ما بدی بماند

 به کسی مبـاد از ما که بدی رسـیده باشد

+ نوشته شده در  88/08/27ساعت 11:44  توسط سعید | 

ای آزادی،

تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو

یعنی هیچ! ...
ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.

ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام !

و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.

اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید.

من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ ...

« دکتر علی شریعتی »

+ نوشته شده در  88/08/03ساعت 12:35  توسط سعید | 

وقتی حریم خصوصی افراد مورد هجمه قرار می گیرد، دردناک ترین شکنجه است، روزی که مطلع شدم چه چیزهایی از خانه ام برده اند، این که عکس های همسر و دخترم در دستان نامحرم وبیگانه است، سختترین لحظات برای مرد غیرتمند دینی است، به بازجو گفتم: " ابن سعد وقتی ابا عبدالله(ع) فرمود : چرا به خیام حمله می کنید من که هنوز زنده هستم، فرمان داد بازگردند و به خیام حمله نکنند، اول کار حسین(ع) را تمام کنند و ...، اما هر بار به این فکر می کنم که بی جهت حریم خانواده را شکستند و عکسها و فیلم های خانوادگی مرا بردند، قلبم درد می گیرد، جواد از پرینت sms ها در انفرادی می گوید، خواندنی است: 

     جرج بوش و پرینت sms !

     مدت زیادی است که در سلول انفرادی اسیر شده وروز و ماه و سال را از دست داده ام ، راستش را بخواهید دچار فراموشی شده ام، مطمئن هستم که دنیای بیرون هم مرا فراموش کرده است . گاهی اوقات احساس می کنم مانند رابیسون کروزو در جزیره تنهایی افتاده ام، مدت زیادی است از شکنجه های روحی و روانی و بازجویی های طولانی تا پاسی از نیمه شب ( گاهی اوقات تا 3 بعد از نیمه شب) خبری نیست، دلم برای بازجوها تنگ شده، نکند برایشان اتفاقی افتاده که دیگر یادی از این حقیر نمی کنند. روزها در سکوت کشنده ای سپری می شود چهار بار درب سلول باز میشود سه بار برای تحویل جیره روزانه و یک بار برای فرستادن به 15 دقیقه هواخوری، دیگر اتفاقی نمی افتد . ولی عجب سق سیاهی دارم، آخر چرا به یاد بازجوها افتادم، دوباره بازجوئیهای بی سرو ته شروع شد.

    روزی مرا به اتاق بازجویی بردند بازجوی محترم- آقای هاشمی - نشسته بود و پرینت هایی در دستش بعد از احوال پرسی می گوید به پرینت اس ام اس هایت نگاه کن و در این اوراق بازجویی بنویس هر اس ام اس را برای چه کسی و به چه دلیلی فرستادی ! من کمی شوکه شده ام وای بر من، اینها تمام اس ام اس های مرا از سال 1386 تا آخرین اس ام اس پرینت گرفته اند، خدای من اینها حتی به خصوصی ترین مسائل انسانها هم کار دارند معلوم نیست کدام از خدا بی خبری اجازه چنین کارهای زشتی را به آنها می دهد. خلاصه ساعات طولانی بازجویی شروع میشود و صفحات مکرر و توضیحات بنده برای هر پیامک. بلاخره در مورد یک پیامک صبر خود را از دست می دهم. بازجو می پرسد چرا آقای خزعلی عید غدیر را به شما تبریک گفته و من در جواب می گویم از او رشوه گرفته بودم تا برایش کاری انجام دهم. او خنده ای می کند و می گوید جدی باش!  در پاسخ گفتم آخر مسلمان تبریک عید غدیر کجایش مبهم است که اینطور سئوال می کنی ؟! وقتی سئوال غیر منطقی است پاسخ به مراتب غیر منطقی تر خواهد بود . ( جواب های ، هوی است ) این جهان کوهست و فعل ما ندا.

   خلاصه پس از ساعات بسیار زیاد بازجویی و شکنجه اعصاب و روان تمام میشود از بازجو می خواهم خاطره ای و جمله ای را بعنوان حسن ختام برنامه بگویم، با خنده تلخی می گوید بگو. برایش خاطره حمله 11 سپتامبر به برجهای دوقلو را یادآوری می کنم و می گویم به یاد دارم بعد از آن حمله جرج بوش گفته بود برای جلوگیری از حملات تروریستی احتمالی ایمیلها و مکالمات تلفنی و ... را کنترل خواهیم کرد .این موضوع در رسانه های دنیا و ایران واکنش شدیدی را به همراه داشت که این عمل مغایر با اصول آزادی های فردی و ... بوده است و بازجو می گوید خب ادامه اش را بگو ؟ و من می گویم شما ها روی جرج بوش را هم سفید کردید !!  در پاسخ خنده تلخی به من می کند و می گوید به سلولت برگرد .                                                                                

 متهم ردیف دوم پرونده پالیزدار -جواد ترابی

منبع:وبلاگ دکتر خزعلی

+ نوشته شده در  88/08/02ساعت 12:54  توسط سعید | 

شهر بي ترانه

 

شهرِ بی ترانه یِ من که درایِ بسته داره

 زیرِ سقفایِ قدیمی ستونایِ خسته داره

 شهرِ بی ترانه یِ من خالی از کوهه و دشته

 دیواراش بس که بلنده از سرِ دنیا گذشته

طاقِ ضَربیا شکسته ، حوضِ کاشیا کبوده

 مثِ برجِ مِه گرفته ، سرِ هر مناره دوده

 خیسِ گریه یِ شبامه ، گُلدونایِ پشتِ شیشه

 شهرِ بی ترانه با من دیگه مهربون نمی شه

 خیلی وقته از تو دورم ای اتاقِ رو به ایوون

 حوضِ آبیِ قدیمی ، سایه ریزِ بیدِ مجنون

 ای هوایِ کوچه باغت ، عطر خوابِ ناتمومم

 عمریه بی تو هلاکم ، عمریه بی تو حرومم

 خیلی از تو دورم اما ، هنوزم برام یه رازه

 عطر ترمه هایِ کهنه ، بویِ بقچه هایِ تازه

 کاشکی می شد از تو ایوون پا رویِ ابرا بذارم

 با یه بارونِ بهاری دنیا ر’ تنها بذارم

 بیا و ستاره یِ من تو شبایِ گُم شدن باش

 ای ترانه یِ قدیمی عابرِ کوچه یِ من باش

 عبدالجبار كاكايي

+ نوشته شده در  88/07/26ساعت 10:57  توسط سعید | 

سلام بر همه الا به انقلاب فروش

تمام تیمچه ها پر شد از نقاب فروش
زمانه ای ست که حلاج شد طناب فروش

شهیدتر ز شهیدان بی کفن ، شاعر
غریب تر ز نویسنده ها، کتاب فروش

الا شما که به ییلاق خورد و خواب شدید
هماره اجر شما باد با کباب فروش

حراج عشق ببین در دکان سمساران
قمار عقل نگر در سرای قاب فروش

خروس ها همه چون مرغ کرچ خوابیدند
حکیمکان زمان اند قرص خواب فروش

نمانده  حجب و حیایی،  همین مان کم بود
همین که فاحشه ی شهر شد حجاب فروش

مده زمام دل خود به دست پیر هوی
مرو به کوی هوس پیشه ی خراب فروش

پی کدام عقوبت گناهکار شدیم
سیاه نامه تر از واعظ ثواب فروش

دریغ نغمه ی آرامشی به ما نرسید
که مطربان همه تلخ اند و اضطراب فروش

من از قبیله ی عباس های تشنه لبم
تو از تبار همین گزمگان آب فروش

بگو بلند شود موج غیرت دریا
چنان که باز شود مشت هر حباب فروش

زمانه ای ست که گل پوست می کنند اینجا
خوشا به ذوق تماشاگر گلاب فروش

سلام بر همه الا  به۱ قلب مغلوبان
سلام بر همه الا به انقلاب فروش

شما که خون دل خلق را پیاله شدید
شرور شهر شمایید یا شراب فروش؟

علیرضا قزوه

+ نوشته شده در  88/07/07ساعت 9:55  توسط سعید | 
حسن نصرالله، رهبر حزب‌الله، كه روز دوشنبه در واكنش به ارایه فهرست وزراى پیشنهادى سعد حریرى سخن مى‌گفت با تكذیب دخالت جمهورى اسلامى در لبنان به نفع حزب‌الله اظهار داشت: «آنهائى كه ایران را عامل پشت پرده بن‌بست در تشكیل دولت جدید لبنان معرفى مى‌كنند یاوه مى‌گویند.»

وى افزود: «ایران به خاطر رخدادهاى پس از انتخابات ریاست جمهورى خود چنان گرفتار شده و با هزار و یك انتقاد داخلى و خارجى روبه‌رو شده كه دیگر رهبران این كشور فكر آزاد ندارند تا ببینند چه كسى در لبنان وزیر مى‌شود».

حالا آقای دکتر باز هم بگو هیچ گسستی اتفاق نیفتاده است.

+ نوشته شده در  88/06/18ساعت 9:11  توسط سعید | 

آقای نوری زاد

سلام

من محمد علی آهنگران فرزند جناب حاج صادق آهنگران هستم.من شما را حدود 15 سال است که می شناسم از زمانی که برای ضبط برنامه ماه مبارک رمضان به خانه ما آمدید و با پدرم مصاحبه کردید. من مدتی است مطالب وبلاگ شما را می‌خوانم و به شما که امروز برای دفاع از حقوق مردم کوچه و بازار بی قراری می‌کنید آفرین می‌گویم. خلاصه بگویم
تکلیف نسل من که این روزها 30 ساله می شوم روشن است اما شما را به روح پاک امام و عظمت رسول الله پدرم را دریابید. به خاطر دارم شبی که قطعنامه پذیرفته شد جناب ایشان از بهت و حیرت و نگرانی تا صبح قدم می‌زد و اشک می‌ریخت و به مظلومیت امام و شهدا ناله می‌کرد.

اما از آن سال تا به این روزها اینقدر ایشان را آشفته ندیده بودم. این روزها و به دنبال وقایع بعد از انتخابات ایشان مریض شده و برای کمتر برنامه‌ای قول مساعد می‌دهد. شبها تا صبح اشک می‌ریزد و زحمات خود و سایر مجاهدان را از دست رفته می‌بیند.

ایشان را برده‌ایم دکتر با قند 320 دکتر گفته مرض قندش عصبی است. چرا حماسه خوان سالهای عاشقی شما و رزمندگان تاب نمی‌آورد؟ چرا هر لحظه آرزوی مرگ و شهادت می‌کند؟ چرا 20 صفحه خطاب به من وصیت نامه نوشته است؟ عرصه بر ما و ایشان تنگ شده است؟

ایشان امشب شدیدا بد حال شدند وقتی مصاحبه مادر عاطفه امام دختر آقای جواد امام را که رزمنده بوده و هم ایشان و دخترش عاطفه بازداشت شده را از بی بی سی شنیدند جایی که مادر می‌گفت به جهانیان و همه مردم بگویید دخترم سالم و پاکدامن بوده و بازداشت شده.

اینها که گفتم مختصری از شرح حال بلبل خمینی بود. قصد درد دل داشتم با شما و این که بگویم نگران و آشفته اییم .. دعایمان کنید

http://www.kaleme.com/new/pages/310.php

+ نوشته شده در  88/06/17ساعت 9:47  توسط سعید | 

گنجشکک اشی‌مشی

گنجشکک اشی‌مشی
لب بوم ما نشین
بارون میاد خیس میشی
برف میاد گوله میشی
میفتی تو حوض نقاشی
خیس میشی گوله میشی
میفتی تو حوض نقاشی

کی می‌گیره؟ فراش‌باشی
کی می‌کشه؟ قصاب‌باشی
کی می‌پزه؟ آشبزباشی
کی می‌خوره؟ حاکم‌باشی
گنجشکک اشی‌مشی

+ نوشته شده در  88/06/10ساعت 13:56  توسط سعید | 

بسمه‌تعالی

به دلیل اینكه اخیراً رسانه‌های منتسب به جریان اقتدارگرای كشور، اعم از سایت‌های خبری، خبرگزاری‌ها ، روزنامه‌ها و صدا و سیما، از قول بنده اقاویلی نقل می‌كنند كه نه به لحاظ صدور، سندیت دارند و نه به لحاظ مبنا، پایه‌ای دارند، لذا بار دیگر همه این قبیل گزارشات، مصاحبه‌ها و اخبار را پیشاپیش تكذیب می‌كنم و چون فرصت مطالعه این دسته اقوال را نداشته و همچنین برای پاسخ‌گویی به تك تك موارد آن وقتی ندارم، حتی اگر از من تعریف و تمجید هم كرده باشند، آن نیز مقرون به صحت نخواهد بود.

بسیار دیده‌ام كه" برنا" از "فارس"، "فارس" از "رجا"، "رجا" از "درنا"، "درنا" از "ترنا"، "ترنا" از "دبرنا"، "دبرنا" از "منبع آگاه"، "منبع آگاه" از "صحبتهای به دست آمده از شنودهای داخل حزب مشاركت"، گفته‌هایی را به اینجانب نسبت داده‌اند كه لابد برای خودشان به لحاظ سندیت در حكم سلسله الذهب است اما از نظر من به پشیزی نمی‌ارزند . امید دارم كه دوستان باكیاست و اهل سیاست بتوانند با پیگیری منشا صدور چنین اخبار آحادی، پی به مقصود پردازندگان آن ببرند.

والسلام - نامه تمام

سعید حجاریان- 31/1/1388

+ نوشته شده در  88/06/03ساعت 15:20  توسط سعید | 

پس از اخراج هلواز جمع اعضاء هیت ... ، ترکیب ... یک دست شده و به احتمال زیاد با رای بالا تایید خواهد شد. 

+ نوشته شده در  88/06/02ساعت 14:39  توسط سعید | 
احمدی نژاد در کنار دو مداح مهم تهران: محمد رضا طاهری و سعید حدادیان در میتینگ 24 خرداد 88 میدان ولیعصر

شرح عکس: سید به همراه اعضاء دولت

+ نوشته شده در  88/05/28ساعت 13:35  توسط سعید | 

هيچ حيواني به حيواني نمي‌دارد روا


                                                       آنچه اين نامردمان با جان انسان مي‌كنند

 فريدون مشيري

+ نوشته شده در  88/05/27ساعت 14:55  توسط سعید | 

آقايي كه در تهران از تريبون نماز جمعه چنين حرف‌هايي را مي‌زند هرچه من از ديگران
سوال كردم سوابقي از ايشان نداشتند و همين اندازه شنيدم كه در صف اول درس
آيت‌الله منتظري مي‌نشسته و پس از رحلت امام به مخالفان درجه اول
آيت‌الله منتظري تبديل شد و رشد جهشي غيرمعقول پيدا كرد

+ نوشته شده در  88/05/26ساعت 9:8  توسط سعید | 

 

ا

ahmadi |love2love

اطاعت از احمدی نژاد اطاعت از خداست(مصباح یزدی). لابد آن هم دست....

+ نوشته شده در  88/05/24ساعت 11:34  توسط سعید | 

هر روز غریبه ای مرا می پاید

عاشق شده بر دو چشم مستم شاید

امروز دلم حقیقتی را فهمید

دیوانه زِ دیوانه خوشش می آید

+ نوشته شده در  88/05/21ساعت 15:15  توسط سعید | 

پت و مت ها!!!!

تا به حال دقیق و موشکافانه کارتونهای پت و مت را نگاه کرده اید؟ دقت کرده اید چه مشخصاتی دارند؟

۱- کاملا خودمحور هستند. شما تا به حال کس دیگری را جز این دو در

کارتونهایشان دیده اید؟

 ۲- تأیید طلب هستند. همدیگر را تأیید می کنند و قند در دلشان آب می شود.

 ۳- کارهایی می کنند و وسایلی می خرند که خودشان هم فلسفه شکل گیریش را نمی دانند.

 ۴- هدف را تخریب می کنند تا به وسیله برسند. خاطرم هست در یک قسمت همه کتابهایشان را فروختند تا ابزار ساخت کتابخانه را بخرند.

 ۵- در کارهایی دخالت می کنند که در آن تخصص ندارند و هیچ متخصصی را هم قبول ندارند.

 ۶- نوآوری می کنند، ولی به روش خودشان.

 ۷- متخصص ایجاد ضرر و زیان هستند.

 ۸- اعتماد بنفس کاذبشان غوغا می کند.

 ۹- یک جا را خراب می کنند تا جای دیگر را بسازند، دست آخر هر دوجا تخریب می شود.

 ۱۰- شعارشان این است: That’s it یا همان همینه، به عبارتی همینه که هست!

 ۱۱- الگوهای در پیت دارند. به عکس آن وزنه بردار بر دیوار اتاقشان نگاه کرده اید که وزنه را کج گرفته است؟

 ۱۲- هیچوقت لباسشان را عوض نمی کنند و همه به همین لباس می شناسندشان.

 دبيري مهر

+ نوشته شده در  88/05/17ساعت 15:42  توسط سعید | 

ثبت نام  دوره های تابستانی  زندانهاي كشور آغاز شد!

 به دنبال شكوفايي بيش از پيش استعدادهاي نيروهاي ارزشي شاغل در مراكز امنيتي، ستاد اوقات فراغت زندانهاي كشور از كليه چهره هاي سياسي و غير سياسي  در دوره تابستاني و به صورت محدود  ثبت نام به عمل مي آورد:

تنها در عرض 6 هفته:

-         ما شما را از اين رو به اين رو مي نماييم!

-         كليه افكار شما را تغيير داده و با سند و مدرك خو شمارا نيز قانع مينماييم!

-         سلولهاي ما محيطي دنج و گاها پر هيجان جهت تفكر به آنچه قبلا فرصتش را نداشتيد براي شما به ارمغان مي آورد!

        پسر بياييد و دختر برگرديد!

-         خط فكري شما را به منحني آماري احمدي ن‍ژادي تبديل ميكنيم!

-         ما شما را از نو احيا ميكنيم!

-          چاق بياييد و قلم ني برگرديد!

-         چپ بياييد و راست برگرديد!

و اينك كار آموزان ما در ادوار گذشته:

- اين جانب ابطحي پس از شركت در مراحل گزينش اوليه در كلاسهاي زندانهاي امنيتي كشور شركت نموده با تغيير كلي نسبت به همه افكارم و حتي نسبت به هيكلم در شرف فراغ التحصيلي مي باشم!

- بنده عطريان فر عضو اسبق جناح اصلاح طلبان و نادم و پيشمان فعلي با شركت در دوره هاي اوقات فراغت تابستاني زندانهاي كشور شركت نموده و بدون كوچكترين فشار و يا حتي مصرف قرص و تنها با تفكرات و گوش سپردن به توضيحات بازجويان ساعي و روشن فكر امنيتي كشور، نسبت به گذشته خود نادم بوده و با افتخار از اين دوره ها فارغ خواهم شد!

 شما هم به زندانيهاي كشور بپيونديد! به راستي شما چه چيز از اين عطريان فر يا ابطحي كم داريد؟

منبع: طناز

+ نوشته شده در  88/05/13ساعت 15:55  توسط سعید | 

  اين روزها حرف‌هاي بسياري براي «گفتن و نوشتن» و بيش از آنها، براي «نگفتن و در صفحه دل نهفتن» وجود دارد. گفت‌وگوي پررمز و راز «نگاه‌ها» غوغايي به پا كرده است. پيش از اين هيچ‌گاه شاهد چنين «غوغاي نگاه» در جامعه ايران نبوده‌ايم. چه مي‌شود كرد؟ انگار هر روز كه مي‌گذرد، فهرست «حسرت‌هاي به دل مانده» و «آرزوهاي برباد رفته» ما قد مي‌كشد، قامت اميدمان پشت يك ديوار بلند، هر روز بلندتر از ديروز، گم مي‌شود! آيا كم‌كم داريم به اين وضع عادت مي‌كنيم؟ شايد! اما نه از سر بي‌مسووليتي و بي‌خيالي، بلكه از فرط تكرار!

هرچه باداباد! اما بگذاريد يك مورد ديگر بر «سياهه حسرت‌هاي ناكام» بيفزايم. كاش براي تصدي برخي «مسووليت‌هاي بزرگ»، پست و مقام‌هاي مهم حكومتي همچون رياست‌جمهوري، برخورداري از «ادبيات شايسته» به عنوان يكي ازمعيارهاي قانوني «صلاحيت» مورد توجه و تاكيد قرار مي‌گرفت. مگر ادبيات گفتاري هركس در واقع جلوه‌گاه شخصيت و منش او نيست؟! مگر نگفته‌اند: «المُرء مخبوء تحت لسانه: انسان در پس پرده زبانش پنهان است.» و تا مرد سخن نگفته باشد، عيب و هنرش نهفته باشد!

مگر نگفته‌اند: «ادب المرء خير من ذهبه: ادب مرد به ز دولت اوست»؟ در حالي كه حتي يك شخص عادي در گفتار خود با ديگران نبايد به ورطه «ادبيات ناشايست» در غلتد، آيا يك مقام مسوول در نظام، در هر رده‌اي و به ويژه در موقعيت رياست‌‌جمهوري يك كشور، اجازه دارد به هر نحو و با هر ادبيات و واژگان كه ميلش كشيد يا برحسب نوع تربيت و عادت، سخن بگويد؟! لازم نيست كسي به ضرب و زور و تكلف و تصنع، فاضلانه و اديبانه سخن بگويد اما «عاميانه» سخن گفتن، هرگز به مفهوم «عوامانه و بي‌مبالات» سخن گفتن نيست. يك «رئيس‌جمهور» بايد مراقب ادبيات گفتاري خود باشد. خواه ناخواه، چه موردپسند باشد يا نباشد، نوع گفتار و ادبيات مقامات ارشد يك نظام، به حساب ادبيات و شخصيت يك ملت گذارده مي‌شود، بخشي از تاريخ و هويت يك ملت را شكل مي‌دهد. اينك اما چه مي‌شود گفت! غمگنانه و بي‌اغراق بايد اعتراف كنيم كه هيچ‌گاه در سه دهه استقرار نظام جمهوري‌اسلامي، تا به اين حد كه در چهارساله دولت نهم شاهد بوده‌ايم، ادبيات نامناسب و «خلاف شأن» از سوي يك مقام حكومتي در رده رئيس‌جمهور، به كار گرفته نشده است. امام(ره) كه جاي خود را داشت، كه حتي براي خطاب به رئيس‌جمهور آمريكا نيز از تعبير «آقاي كارتر» استفاده مي‌كرد، هيچ يك از سه رئيس‌جمهور پيشين نيز از دايره «ادبيات شايسته» فراتر نرفتند. البته شايد به اين دليل ادبيات گفتاري آقاي احمدي‌نژاد، به ويژه آنگاه كه قصد القاي صميميت و صراحت و قاطعيت دارد، بيشتر گزنده و نامناسب و «خلاف شأن» جلوه مي‌كند كه از نابختياري، بلافاصله پس از آقاي خاتمي به رياست‌جمهوري رسيده است كه گفتار و كردارش برازنده و شايسته شأن ملت ايران بود و فروتني و ادب مثال‌زدني در برابر كرامت انسان، فارغ ‌از دوري و نزديكي سياسي و عقيدتي، حسرت انگيز! اما، صرفنظر از اين كنتراست تاريخي و شخصيتي نيز اصل مساله همچنان به قوت خود باقيست.

به آخرين نمونه از ادبيات گفتاري رئيس دولت نهم توجه كنيد: «بگذاريد مراسم تحليف برگزار شود، دولت كارش را شروع كند، يقه‌شان را مي‌گيريم و سرشان را مي‌چسبانيم به سقف»

اين بخشي از سخنان آقاي محمود احمدي‌نژاد در مراسم «هم‌انديشي اساتيد بسيجي» در شهر مشهد است. در ادبيات دربار قاجار، به‌ويژه در دوران سلطان صاحبقران ناصرالدين‌شاه، از تعبيرهايي همچون: «راحت شود» ـ يعني با شيوه‌هاي خاص همچون نوشاندن «قهوه قجري» و «رگ زدن» سر به نيست يا «پدرسوخته» براي توهين و تحقير و يا «خيالات مي‌فرماييد» براي بي‌ربط و غيرمنطقي خواندن اظهارنظر ديگران فراوان استفاده مي‌شد. اما در قرن بيست و يكم در فضاي جامعه ايران پس از انقلاب، با داعيه فرهنگي و ديني بودن و با آن همه آموزه‌هاي اخلاقي، چگونه مي‌توان افول تدريجي و تكرارشونده «شأن گفتاري» يك مقام مهم سياسي را ناديده گرفت؟! هنوز ماجراي «خس و خاشاك» خواندن بخشي از مردم ايران كه به هر دليل نسبت به سرنوشت انتخابات اعتراض داشته‌اند، فراموش نشده است. حتي توضيح توجيه‌گونه دستگاه رئيس‌جمهوري نيز آبي بر آتش خشم وگلايه مردم نريخت. ماجراي ادبيات نامناسب آقاي محمود احمدي‌نژاد به عنوان رئيس‌جمهور دولت نهم، بارها در گذشته تكرار شده است. چه ضرورتي داشت كه براي نمايش قاطعيت در برخورد با مسوولان ضعيف يا متخلف در دستگاه دولت، ‌از تعبيرهاي كوچه بازاري «پيچاندن گوش» استفاده شود؟! يا در قضيه پردامنه «پروژه نصب و عزل» رحيم مشايي، منتقدان را با صفت‌‌هايي از قبيل «حسود» بنوازند؟! اينك كه نمي‌توان به آن «حسرت پيش‌گفته» يعني منظوركردن «ادبيات گفتاري» به عنوان يكي از معيارهاي صلاحيت ‌رئيس‌جمهور دل‌خوش كرد، گمان مي‌كنم بايد چاره‌اي براي اين كاستي‌فرهنگي كه با حيثيت ملي و شأن سياسي نظام نيز پيوند خورده انديشيده شود. پيشنهاد مي‌كنم از اين پس سخنراني‌ها و اظهار نظرهاي آقاي احمدي‌نژاد به‌ويژه در اجتماعات مردمي و مجامع رسمي، صرفا از روي نوشته و پس از ويرايش مناسب از سوي مشاوران ذي‌صلاح ارائه شود تا خداي ناخواسته از روي «سبق لسان» يا به عادت مالوف، چيزي كه اندك مغايرتي با «شأن مقام» داشته باشد گفته نشود. اين پيشنهاد خيرخواهانه را تنها به اين دليل تقديم مي‌كنم كه فرزندان من و شما در آينده‌اي نه چندان دور، تاريخ ادبيات اين دوره را نيز خواهند خواند.

 احمد پورنجاتي

+ نوشته شده در  88/05/12ساعت 11:57  توسط سعید | 

محمد علی ابطحی که در حال حاضر در زندان به سر می برد طی یادداشتی در تاریخ 30 تیر 1386 با عنوان " اعتراف تلویزیونی و خوشحالی همه" نوشت:

 یک وقتی یکی از منبری های معروف از شهرستان خودش آمده بود مشهد و آن جا اقامت گزیده بود و منبر می رفت و حسابی منبرش مورد استقبال قرار گرفته بود. همه تعجب کرده بودند. یک روز خودش می گفت رمز موفقیت من این است که جوری حرف میزنم که مردم از صحبت های من یک جور برداشت کنند و حکومت یک جور دیگر و هر دو راضی باشند. حالا در مورد اعترافات تلویزیونی هم ماجرا از همین قرار است. همه خوشحالند. حکومت تصور می کند که مردم قانع شده اند و خوشحال است.

 زندانیان خوشحالند که زمینه ی آزادی شان فراهم میشود و نیز می دا نند که بعد از آزادی حرف های دیگری می زنند. مردم هم میدانند که این اعترافات در زندان بوده و طبعاً از روی اجبار. خلاصه همه خوشحالند. این هم نگاه مثبت به این پدیده ی منفی اعترافات داخل زندان.

+ نوشته شده در  88/05/11ساعت 11:40  توسط سعید | 

چرا می نالد ابر برق در چشم                         چه می گرید چنین زار از سر چشم

چرا خون می چکد از شاخه گل                       چه پیش امد؟ کجا شد بانگ بلبل؟

 چه درد است این؟ چه درد است این؟               که در گلزار ما این فتنه کردست؟

 چرا در هر نسیمی بوی خون است؟                چرا زلف بنفشه سرنگون است؟

 چرا سر برده نرگس در گریبان؟                        چرا بنشسته قمری چون غریبان؟

 چرا پروانگان را پر شکسته است؟                    چرا هر گوشه گرد غم نشسته است؟

 چرا مطرب نمیخواند سرودی؟                         چرا ساقی نمی گوید درودی؟

 چه افت راه این هامون گرفتست؟                    چه دشت است این که خاکش خون گرفتست؟

 مگر خورشید و گل را کس چه گفتست؟            که این لب بسته و ان رخ نهفتست؟

 مگر گل نوعروس شوی مرده است                   که روی از سوگ و غم در پرده برده است؟

 مگر خورشید را پاس زمین است؟

که از خون شهیدان شرمگین است....

+ نوشته شده در  88/05/10ساعت 16:50  توسط سعید |